صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱)

خرید بک لینک

- آخ - چی شد؟ مرد از توی اتاق صدا زد. زن قد علم کرد. سرش را دست کشید و در کابینت را بست. قطره ی درشت اشکی روی گونه ی کبودش غلطید. صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱)...

ما را در سایت صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 4:01

چیزی درِ گوشش گفت وفووووت.بالا و بالاتر.نقطهای شد و رفت.رفت و رفت.از سرِ تپههای دوشادوش و دشتهای خاموشکوههای پر ز برف و دریاهای ژرفجنگلهای گشن و ریگزارهای داغشهرهای درهم و کوچههای بنبستآسمانخراشها و کلبههای کاهگلیدشتهای پر ز مین و عروسکهای نیمهجان مدفونپرچمهای نیمافراشته و دهانهای پر ز خونکودکان نیمبرهنه و لالههای واژگونگذشت وجاییکنار دهانهای بسته و گلوهای پرآوازچشمهای خالی و زخمهای بازآرام سر به دوشی نهاد و گفت:دوستت دارم. صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱)...

ما را در سایت صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 4:01

لبخند میزنم با نیمِ صورتم که سوی توست و عشق در چشمم میدرخشد. نیم دیگرم اما از پنجره به بیرون پاشیده. صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱)...

ما را در سایت صبح تابستان (زمزمه در غربت ۱۱) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 4:01

صفحه بندی