خرید بک لینک

- آخ - چی شد؟ مرد از توی اتاق صدا زد. زن قد علم کرد. سرش را دست کشید و در کابینت را بست. قطره ی درشت اشکی روی گونه ی کبودش غلطید.

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 4:01

چیزی درِ گوشش گفت وفووووت.بالا و بالاتر.نقطهای شد و رفت.رفت و رفت.از سرِ تپههای دوشادوش و دشتهای خاموشکوههای پر ز برف و دریاهای ژرفجنگلهای گشن و ریگزارهای داغشهرهای درهم و کوچههای بنبستآسمانخراشها و کلبههای کاهگلیدشتهای پر ز مین و عروسکهای نیمهجان مدفونپرچمهای نیمافراشته و دهانهای پر ز خونکودکان نیمبرهنه و لالههای واژگونگذشت وجاییکنار دهانهای بسته و گلوهای پرآوازچشمهای خالی و زخمهای بازآرام سر به دوشی نهاد و گفت:دوستت دارم.

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 4:01

لبخند میزنم با نیمِ صورتم که سوی توست و عشق در چشمم میدرخشد. نیم دیگرم اما از پنجره به بیرون پاشیده.

برچسب: نویسنده: سینا موسوی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 4:01

صفحه بندی